![]() |
![]() |
|
| داستانهای کوتاه از زبان فرناز |
|
چند وقتی حسابی سرگرم کار و کارمندی شدم .از خودم غافل . هفته پیش یک مبلغ هنگفتی ( 50000 تومان ) به هم ارث رسید گفتم حالا که این پول از آسمون رسیده و اصلا براش زحمتی نکشیدم . برم با هاش تجارت بکنم.
اول فکر کردم که برم تاجر برنج بشم . رفتم چند تن برنج بخرم دیدم ای بابا این گرونی شایعه بوده و برنج شده کیلویی 5000 تومن یعنی فقط می تونم 10 کیلو برنج بخرم که خوب معلومه همه رو عهد و عیال می خورن تازه اگه اونا نخورن خوراک پشه ها می شه یا کرم می زاره. اصلا دیدم ما رو با خطه شمال کاری نیست جز رفتن لب اب و گذر عمر دیدن. گفتم جدیدا شایعه شده پودر لباسشویی می خواد گرون بشه برم یک 100 کارتونی پودر بخرم. دیدم نخیر. اصلا شایعه از بیخ غلط بوده و قیمت روز پودر دستی 500 تومنه و من فقط 100 تا دونه می تونم بخرم. حالا اگه اینا آب نخوره مگه چقدر استفاده داره گفتم به درک می رم چایی می خرم رفقام گفتن چایی قراره گرون بشه . دیدم نه بابا اینم شایعه است چایی احمد قوطی 5000 تومنه مگه با 10 عدد چایی چقدر استفاده می تونم بخرم بالاخره فهمیدم رفتم نون لواش از قرار دونه ای 25 تومن خریدم می گن قرار گرون بشه . اما راستی 2000 تا نون رو چه جوری می شه تازه نگه داشت؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:32 توسط این وبلاگ توسط من قصب شده است |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
گل بنفشه عمه جان مهربون هدهد خوش الحان ما خاله جون مهربون آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
مریم و قانون مریم و فمنیسم |
|
RSS
|