![]() |
![]() |
|
| داستانهای کوتاه از زبان فرناز |
|
به تلفظ مشهدی و یا به تلفظ تهرونی می ترسم
چند وقته مطلب زیادی برای نوشتن دارم ولی مترسوم بنویسوم اووقت یقم رو بگیرن ببرن اونجا که عرب نی مندازه. ولی فقط یک کلمه راستی چرا ای پاسبونا که دم در طرح زوج و فرد واستادن باتوم مبندن؟ ای ربطی به هیچ موضوعی ندره و تقریبا از روزای اول زوج و فرد ایجوری وا مستن . یعنی یکسالی مره که هروقت ایپاسبونا رو می بینم با خودم موگوم که خوب اخه یره خوب گیروم که یکی یواشکی داشت مرفت تو طرح . و تو هم هرچی سوت زدی گوش نکرد. خوب یعنی بجای ایکه بخوای شمارش رو بنویسی مخوای با باتوم بزنی تو شیشه اش؟؟ تا اونجا که از بچه گیم یادم می آد همیشه پاسبون راهنمایی یک دفترچه داشت و یک دنه خودکار بیک از همون پنش تومنی هاش و باتوم مال پاسبونای بود که تو محله ها ک ... چرخ ( گشت) مزدن تا دزدا را بگیرن. راستی ای پسره فرهاد خیلی عاشق پاسبون بره . یک روز رفتم زیر پل سیخ دندان به یکی از ای پاسبونا گفتم ببخشن ای پسر ما دوست دره با یک پاسبون حرف بزنه. مشه شما باهاش سلام علیکی بکونن. پاسبونه خندید و گفت ببخشن ولی مو پاسبون نیستم مو گشت ارشادوم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:0 توسط این وبلاگ توسط من قصب شده است |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
گل بنفشه عمه جان مهربون هدهد خوش الحان ما خاله جون مهربون آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
مریم و قانون مریم و فمنیسم |
|
RSS
|