تبليغاتX
داستانهای کوتاه ولی واقعی - همدان - و دیگر هیچ

داستانهای کوتاه ولی واقعی

داستانهای کوتاه از زبان فرناز

همدان شهری با کوچه های باریک و نظمی مارپیچی یا حلقوی- از همان لحظه ورود به شهر متوجه می شوید که به شهری از نوع دیگر وارد شده اید. وقتی به دنبال هتل محل اقامت هستید. سه بار از جلوی هتل محل اقامت عبور می کنید ولی به دلیل تغییر نام متوجه نمی شوید وقتی از پذیرش هتل سوال می کنید که هتل ارم کجاست می گوید هتل ارم-پارسیان - آزادی همینجاست- فرقی نمی کنه . تازه روی پرده ها و بر روی منوی غذا نوشته هتل انقلاب- سیفون دستشویی خرابه- از صبح یک نفس دارن بالاسرت بنایی می کنن- گاهی اوقات خاک روی سقف کاذب می ریزه- نمی دونم کسی که به این هتل ۴ ستاره داده چقدر گرفته ولی الهی کوفتش بشه یا چرک و خون بشه از دماغاش بیاد بیرون- در داخل شهر تعدادی ساختمان چند طبقه و نوساز دیده می شه ولی اصول خیابون کشی اصلا وجود نداره. در شهر باید مواظب بود که..... می ری برای سوغات از کنار باباطاهر  سوغات بخری می بینی سفال ها بجای اینکه از لاله جین آومده باشه همه ساخته چین است- جالبه لاله جین - با کشور چین. با این اوضاع می ترسم به شهر بعدی برم - و از آنجا چاقو بخرم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:5  توسط این وبلاگ توسط من قصب شده است  |